محل درج نوشته ی توشیحی


چه کوتاه است

بهار این دشت های داغ

گل می کند و

می شکوفد و

خاکستر نشین می شود

این ققنوس

هر چهار سال

یک بار۱

آنطرفِ خودم

طوری ایستاده ام

که چشمم نیفتد

به عریانیِ چهره ام

درست در لحظه ای

که نرم مینشینی

در قاب پنجره ام
ادامه مطلب »


فرستنده : عاشق بنده خدا

گیرنده : تو …

موضوع نامه : پونز

یه خواهش دارم

این بار که به دلخونه ی ما سر زدی لطفآ ماهت را با پونز به آسمان دلم نچسبان چون همچینی
کمی درد دارد دلم درد میگیرد گریه میکنم ( یه وقت فکر نکنی از دلتنگیه ها )

بدون خشونت هم میشه آسمون رو رنگی کرد
ادامه مطلب »

یک مشت عطرشالیزار،تقدیم توکه ازپشت شالیهای جوان به آهنگ بادمیرقصی.

یک پیاله پرازدریا،برای من، تاازاین همه آبی مست شوم.

شکوفه های صورتی وسپیدرا،میبافم بردستهای مهربانت

تا،زایش زمین رادربلوغ تابستان مادری کنی.
ادامه مطلب »


مشبم حال شعر گفتن ندارم

شب ز فراقت هوای خفتن ندارم

با هزاران هزار حسرت و درد

طاقت غصه خورن ندارم
ادامه مطلب »

کجایی ‌یوسف زهرا کجایی
پناه بی پناهان پس کجایی

کجایی‌ ای امید خسته حالان
دل از هجران شده گریان ونالان

کجایی ‌ای نوای بی نوایان
نظر کن از کرم سوی گدایان
ادامه مطلب »


کاش می دانستم اندر پشت این دیوار چیست

در میان اشک هایم این همه اصرار چیست

کاش می شد لحظه ای دیگر به حالم بنگری

تا بفهمم عاقبت درمان این بیمار چیست
ادامه مطلب »

دل من خوب می فهمد که ستاره چه گلی است

دل من خوب می فهمد که آسمان تنهایی است ,که کوه غمگین است

دل من می فهمد اما هیچ نخواهد فهمید که دلش تنهایی است

دل من سرد تر از هر بهار,دل من خزان است میان ملکوت

دل من تنهایی است, دل من خوب می فهمد که شقایق چه گلی است

که ستاره زیبا ست ,که چرا باد بهار را به خزان خواهد برد.
ادامه مطلب »

آن روز که آمدی و بر تنهایی پلک هایم تکیه زدی

پیش بینی نمی کردم که با رفتنت

تکه ای از مرا هم با خود ببری

پشت پلک هایم از اشک سر می رود

گفتی به خاطر چیزهای کوچک گریه نکن

اشک هایت را برای شادی های بزرگ ذخیره کن

اما مگر می شود تکه ای از جانت کنده شود

و تو از اندوه آواره نشوی؟
ادامه مطلب »


دل آرا به من بگو!

اکنون شکوفه سار ِ بهار است که رفته ای

یا موسم ِ شکسته تبار زمستان؟

نقاش ِ ماهرو

آهوی هراسان

به باغ ِ حصارین ِ نقش های پریده رنگ!
ادامه مطلب »

می شنوم صدایی از دور دست

تنها صدا در غربت تنهاییم

گریه کن ، خالی شو از من

دگر گریه امانم را بریده

ای همصدا حرفی بزن

باز صدا در گوش می پیچد

شب وجودم را گرفته

با آغوشی گرمتر از طلوع
ادامه مطلب »

نام من را مبر

نکند خدای ناکرده

نجس بودن نامم

طهارت افکارت را مثل شناسنامه ی من

بی اعتبار کند .

    بزن

      تا زخمه ی سازت

            دلم را باز بشکافد…

     بزن !

       جان آفرین ِ چیره دستِ روحبخش ِ سیم ها بر چوب !
ادامه مطلب »

از حضیض چاه تا بالا

او را برد

فقط با یک نگاه

ای نگاهت کیمیا!

کاسه دلم را چون طلا بنما


طالب شدم دیدم تورا

مانند گل چیدم تورا

از عشق جوشیدم به تو

از شور بوسیدم تورا