جستجو
حاضرین در سایت
4 میهمان حاضرند
نظرسنجی
نیمکت نو چگونه است؟
  
جهان بیتوته کوتاهیست میان گناه و دوزخ  :: احمد شاملو
Home arrow صفحه اصلی
دوباره چشم های تو مرا به دام می کُشد :: یسنا فاضلی
1388/12/08 ساعت 20:09:24

دوباره چشم های تو مرا به دام می کُشد

نگاه خوب و خسته ات چه ناتمام می کُشد

 

دوباره سرمه دان شب شکسته در دو چشم تو

و عیش و نوش روز را به پشت بام می کُشد

 

دوباره چشم های تو مرا به دام می کُشد

نگاه خوب و خسته ات چه ناتمام می کُشد

 

دوباره سرمه دان شب شکسته در دو چشم تو

و عیش و نوش روز را به پشت بام می کُشد

 

ز دست تیر ناوکت به خون نشسته آفتاب

غزال کوهسار را چه خوش مرام میکُشد

 

میان تخته سنگها که آب طاقتش کم است

ببین چگونه موج را صبور و رام می کُشد

 

صبوی هستی ام پر از شکوه انتظار و او

شکوه انتظار را چه با دوام می کُشد

 

سکوت کن و گوش کن به چشم های آسمان

چه بی بهانه بی صدا تو را مدام می کُشد

 

تمام دفترم ز توست تمام شعر های آن

ولی چه سود که این خطوط مرا چه خام می کُشد

 

فدریكو گارسیا لوركا به روایت مریم آزاده
1388/11/23 ساعت 13:27:55

images/stories/Garcia_lorca.jpgفدریکو گارسیا لورکا بی شك درخشان ترین شاعر ـ نویسنده همیشه اسپانیاست، با شهرتی جهانی كه از واژه های غنی شعر بی تكرار و مرگ دردناكش سر می زند. فدریكو به تاریخ پنجم ژوئن 1898 در دهكده Fonte Vacros در جلگه غرناطه، چند کیلومتری شمال شرقی شهر گرانادا زاده می شود. در خانوداه ای كه پدر یك خرده مالك مرفه و مادر فردی متشخص و فرهیخته بود!... نخستین سال های زندگی را در روستاهای غرناطه، پایتخت باستانی اسپانیا، شهر افسانه های كولیان و آوازهای قدیمی می گذراند.
شاید به همین دلیل و به خاطر بیماری فلج كه تا چهار سالگی با او بود و او را از بازی های كودكانه بازداشت، فدریكوی كودك به قصه ها و ترانه های كولی رغبت فراوانی پیدا می كند، آن چنان كه زمزمه این آوازها را حتی پیش از سخن گفتن می آموزد. این فرهنگ شگرف اندلسی و اسپانیایی كولی است كه بعدها در شعرش رنگ می گیرد.
لوركا توسط مادر با موسیقی آشنا می شود و چنان در نواختن پیانو و گیتار پیشرفت می كند كه آشنایانش او را از بزرگان آینده موسیقی اسپانیا می دانند، اما درگذشت معلم پیانویش به سال 1916 چنان تلخی عمیقی در او به جای می گذارد كه دیگر موسیقی را پی نمی گیرد.

ارسال یادداشت (2یادداشت)
ادامه مطلب ...
اکنون که مرده ام افسوس می خورم :: نوا بامدادی
1348/10/11 ساعت 04:00:00

اکنون که مرده ام افسوس می خورم :: نوا بامدادیسلام

من نه گوش می دهم

گوشم را به وسعت فتح کلامتان رک کردم.

آره می دانم .

سالها از حرفهای بودنم گذشته است

از پرسه زنی های بی نتیجه جسمم.

اگر زنده بودم توت می خوردم .

اما اکنون که مرده ام

افسوس می خورم.

ادامه مطلب ...
منوی اصلی
صفحه اصلی
شعر
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
وبسایتهای همسو
نصور
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
Development by: Nasour.net