و زندگي در جريان است چه با من ، چه بي من ، زندگي در گذر است و دراين گذر مرا ميتراشد ،شكل مي دهد، مي فرسايد ،جوانم مي كند ،پيرم مي سارد، صاحب فكر و تجربه ام مي كند، مرا مي فريبد ،مرا مي آزمايد...
قد کمین , چشم سیاه , دستی چودست کودکان روحی که با این کوچکیش در وسعت یک آسمان نازک تنی مثل تو را در خواب باید دیدنش پیدا شو در خواب گران در یاب این آشفته جان
« بوسه مگر چیست فشار دولب اینکه گنه نیست چه روز و چه شب »
بوسه مگر چیست تمنای عشق خواهش قلب است و تقلای لب بوسه مگر چیست شروع هوس لحظه پر شوق و پر از شور و تب آن که ندارد به کف این شور و تب داده به من مرد هوسران لقب فی المثل این جمله برای کفاف گرمی قلب است که خیزد ز لب سوخت وجود از تب و گرمای دل تشنه چو من باید و دریا چو لب گر که فنا گشتی از این تشنگی حاجت خود از دل دریا طلب
نبند یقهی پیرهنت را خانم، نبند! بگذار بهار کنسرت رقص پایش را این بار در فاصلهی بی نظیر سینههای تو بر پا کند پایکوبی بینظیری خواهد بود... وقتی شکوفههای لباست صورتی شده باشند، از شرم!