Literary Session - سایت تخصصی شعر و ادبیات

نسخه کامل: یک سوال فلسفی!
شما در حال بازدید از بایگانی ارسال های انجمن هستید این نسخه کامل نیست : برای مشاهده نسخه کامل اینجا کلیک کنید

چند صد سال است که تمام فلسفه دانان جهان در پاسخ به این سوال تقریبا عاجز مانده اند و ان سوال اینست:

به قول عمر خیام:

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا                چون لاله رخ و چون سرو بالاست مرا

معلوم  نشد که  در  طربخانه  خاک                نقاش   ازل   بهر   چه   آراست   مرا

یا به قول مولوی:

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟                 به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم؟

لطفا خوب فکر کنید و به سوال من پاسخ دهید. باتشکر از شما.

سلام

خواستم جواب بدم اما نمی دم چون خیلی زوده که من وارد بحث با شما بشم اما اسمتون به یادم هست.سوال خوبی بود

چی بگم؟

ولی فعلا یاد یه جمله از فیلم مکعب میافتم:

ما اینجائیم تا بعد فیلممون رو نشون بدن و بهمون بگن کجا ها رو اشتباه کردیم!!!!

اول تشکر
دوم ، خوب ما دیگه به این دنیا بر نمی گردیم، اشتباه رو به کسی میگن که اونو اصلاح کنه.ما به دنیا بر نمی گردیم و یا این فرضیه (!) که روح انسانها در کالبد های مختلف همواره در چرخش است،قوت میگیره. جوابتون به نظر من تاکید می کنم به نظر من ناقص است.

جناب خانم یا آقای ح.خاموش از شما هم دعوت می کنم به بحث با ما پرداخته تا از نظرات شما استفاده کنیم
اما یه بحث جدید
از یه طرف می گن 1- خدا بی نیاز است. 2- جهان آفرینش هدف دار است.
اما از طرف کاملا مخالف بزرگان فلسفه می گن در پشت هر هدف نیازی نهفته است.
پس اگر جهان هدفدار است، خدا نیازمند است یا برعکس. نظر شما چیه؟ کدوم؟
به نظر من هدفدار بودن جهان با هدفدار بودن خدا و در نتیجه نیاز خدا خیلی فرق داره
البته من هم یه سوال دارم که بعد از جواب سوال شما میپرسم

mendez نوشته است:
به نظر من هدفدار بودن جهان با هدفدار بودن خدا و در نتیجه نیاز خدا خیلی فرق داره البته من هم یه سوال دارم که بعد از جواب سوال شما میپرسم

به نظر من هدف همین چیزیه که خدا تو قرآن گفته
...الا لیعبدون
این سوالی که من پرسیدم مقدمه تمامی کتب فلسفی داخل و خارج است مثل کتاب کلیات فلسفه نوشته دکتر اصغر دادبه (البته متل اصلی کتاب رو در اولین فرصت می فرستم.)
کار فلسفه پرسش به سوالات نیست،طرح سوالات وظیفه مهم و اصلی فیلسوفان می باشد
براتون یه مثال ساده می زنم درکش با فکر بسیار زیاد امکان پذیره.

هدف ما درس خواندن و به دنبال اون کسب یک شغل خوبه .

چرا ؟ چون ما به یک شغل خوب برای تامین نیازهای مادی و معنوی نیاز داریم. هدفی مطرح بوده و در پشت آن یک نیاز پنهان شده.

حال اگر جهان آفرینش هدف دارد نیازش چیست ؟

هیچ یک از فیلسوفان و عالمان دینی نتوانسته اند از عهده این سوال برآیند چه برسد به ما.

دین فلسفه را نفی میکند و فلسفه دین را......
دوست عزیز من حرف شما رو بطور کامل قبول ندارم. اینکه شما ازش اسم بردید بیشتر شبیه سفسطه و عقاید و تبلیغات و شگردهای سوفیسطی* هست تا فلسفه! شاید فلسفه سوالی به منظور تحقیق و تعمق بیشتر در دین بیان کنه اما این معنیش نفی دین نیست. یک نظر شخصی دیگه هم دارم که حس میکنم چون مخاطب سوال خود ما هستیم حق دارم که نظرم رو بگم و اون هم این که درک هر شخص از مسائل اطراف برای ذهنی که تا حد همون شخص رشد یافته کافی و منطقیه. من خیلی جاها مشاهده کردم که افراد از اظهار نظر راجع به مسائل امتناع کردند فقط به این دلیل که فکر میکنند چون فلانی نتونسته جواب سوال رو بده من حتی به خودم اجازه ی فکر کردن هم نمیدم! همچنین اظهار نظر راجع به شعر شاعری پرآوازه تر از شخصی که شعر رو میخونه و با خودش میگه این شاعر از من بزرگتره ، داناتر و حرفه ای تره؛ پس من حق نقد یا اظهار نظر رو ندارم ! من کلاً با این طرز فکر مخالفم به این دلیل که تو هم یکی از مخاطبان سوال یا شعر یا هر چیز منتشر شده ی دیگه هستی پس حق اظهار نظر داری . در حد فهم و علم و درک خودت.
با گفتن اینها قصد داشتم خدمت جناب "تنهاترین تنها" عرض کنم که جواب ما حتی به مسئله ای که فیلسوفان هم جوابش رو نمیدونن فقط به این معناست که ما هم به سوال شما فکر کردیم و ذهن ما برای ارضای خودمون چنین جوابی داد.
از نظر من هم جهان آفرینش هدف دارد! درست ! پشت این هدف نیازی هم هست ! درست ! اما این نیاز خدا نیست و نیاز همین آفریده هاست.
دوست عزیزم شما که چنین سوالی رو میپرسین حتما سوال "آیا خداوند میتواند سنگی بیافریند که نتواند آنرا حرکت دهد؟" رو هم شنیدید. این به نظر من دقیقاً همون سفسطه ست و از حوزه ی فلسفه خارج شده.

* سوفیسط:در یونان کهن زمانیکه بازار خطابه و سخنوری گرم بود، عده زیادی از مردم خواهان آن شدند تا فنون و روشهای سخنوری را به منظور استفاده در انجمنهای ملی و محاکمی که بتوان در آنجا نفوذ کرد بیاموزند و از این طریق در تصمیمات مملکتی شریک شوند. و مسائل را به نفع خویش حل و فصل کنند.سوفیسطیان از این مسائل سود فراوان جستند و قدرت کلام را برای برای رسیدن به مدارج بالا بکار گرفتند. آنان ملاک سنجش حق و باطل را "خود انسان" می دانستند و رفته رفته این ایده ، کارشان را به بازی با کلمات و حرافی کشاند. روشی که بعد ها بعنوان "سفسطه" شکل و رواج پیدا کرد.
صفحات: 1 2 3
مرجع آدرس ها