Literary Session - سایت تخصصی شعر و ادبیات

نسخه کامل: شکایت خر
شما در حال بازدید از بایگانی ارسال های انجمن هستید این نسخه کامل نیست : برای مشاهده نسخه کامل اینجا کلیک کنید
  شکایت خر

روزی خری ز صاحب خود شکوه کرد و گفت
آخر من فلک ز ده کافر که نیستم

در هین بردگی برهر غیر و آشنا
دشنام وفحش می دهی ام کر که نیستم

باری نهی به پشت منو خود شوی سوار
من یک خرم وانت و خاور که نیستم


بهر خدا قشو کن وتیمار کن مرا
از گربهء مادام کوری کمتر که نیستم

خر چنگ وخر مگس یا هر خر دگر
آنهم خر است من خر نو بر که نیستم



ما هم در این رابطه این چنین گفته ایم:

 

الاغ بی نوایی کرد عرعر// چه می خواهند آدمها زیک خر

خدایا پس چرا بختم کج افتاد؟// ازاوّل آدمی بامن لج افتاد  

مگر غیراز من بیچارۀ خر// نباشد احمق و نادان دیگر؟

که آدم بار برپشتش گذارد// واورا احمق ونادان شمارد

به هرجایی مدکارش شدم  من// همیشه یارو غمخوارش شدم من

کمرخم شد به زیر بار آدم// تنم آماج چوب نارآدم

سزای خدمتم را خوب داده// به جای مزد کارم چوب داده

هزاران نام بد برمن نهاده// مرا حیوان کودن نام داده

برای آدمی باید شوی مار// که از نامت به خود لرزد زند زار

بدرّانی چوگرگی برّه اش را // درآری اززبونی نعره اش را

نه چون من یک خر بیچارۀ زار// برَم دائم برایش این همه بار

«خودم کردم که لعنت برخودم باد»// چرا مادرازاوّل احمقم زاد؟

تو ای « جاوید» در شعرت بگنجان // که ای آدم خر خود را مرنجان

مرجع آدرس ها